دیدگاه پویا Vision Pouya
فارسیFA DeutschDE EnglishEN
دنبال کردن
مقاله

سندی که هیچ‌کس مجبور نبود به آن پایبند بماند

هفدهم ژوئن، در همان تالاری از کاخ ورسای که صد و هفت سال پیش پای معاهده‌ای الزام‌آور ورسای امضا خورده بود، دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان زیر یک تفاهم‌نامه چهارده‌ماده‌ای را امضا کردند و رسانه‌ها آن را پایان جنگ خواندند.

تالار آینه‌های کاخ ورسای؛ همان تالاری که صد و هفت سال پیش معاهده ورسای در آن امضا شد و هفدهم ژوئن ۲۰۲۶ تفاهم‌نامه چهارده‌ماده‌ای زیر آن امضا خورد
تالار آینه‌ها؛ تالاری که یک بار میزبان معاهده‌ای الزام‌آور بود و این‌بار میزبان تفاهم‌نامه‌ای که هیچ‌کس مجبور نبود به آن پایبند بماند.

دو ماه بعد، در هفدهم اوت، همان مهلت شصت‌روزه‌ای که خود سند برای حل‌وفصل نهایی تعیین کرده بود بدون هیچ توافقی سررسید. تنگه هرمز همچنان بسته است، ترامپ عمان را به بمباران تهدید کرده، و چیزی که در ورسای پایان جنگ نامیده شد، حالا فقط نام یک نقطه‌ی شروع در فهرست بلندی از وعده‌های نکرده است.

سندی طراحی‌شده برای شکستن

نام رسمی سند، تفاهم‌نامه، تصادفی نبود. یک معاهده در نظام آمریکا به تصویب سنا نیاز دارد و شکستنش تبعات حقوقی دارد؛ یک تفاهم‌نامه هیچ‌کدام را ندارد. همین ماهیت از روز اول رقم زد که چه اتفاقی خواهد افتاد. کمتر از یک ماه بعد از امضا، در هفتم ژوئیه، نیروهای ایران به سه کشتی تجاری در آب‌های عمان نزدیک هرمز شلیک کردند. مرکز فرماندهی آمریکا در پاسخ ضربه‌هایی به اهداف ایرانی زد؛ ایران هشدار داد پاسخی کوبنده خواهد داد و سپاه اعلام کرد به هشتاد و پنج هدف آمریکایی در بحرین و کویت حمله کرده است. تا هجدهم ژوئیه، معاون وزیر خارجه ایران، کاظم غریب‌آبادی، رسما اعلام کرد که تعهدات ایران ذیل تفاهم‌نامه ورسای معلق شده، و روایتش این بود که آمریکا اول عهدشکنی کرده است.

اینجا نکته‌ی مهمی گم می‌شود: توالی رویدادها. حمله به کشتی‌های تجاری در آب‌های عمان از سوی ایران، یک هفته پیش از تعلیق رسمی تعهدات، اتفاق افتاد. روایت رسمی تهران، تعلیق را واکنشی به تجاوز آمریکا معرفی می‌کند؛ اما زنجیره‌ی مستند رویدادها با شلیک ایران به کشتیرانی تجاری آغاز شده، نه با ضربه‌ی آمریکا. این الگویی آشناست: پاسخ به بحرانی که خود بخشی در ایجادش داشته، و سپس روایت آن به‌عنوان دفاع مشروع می‌فروشد.

هزینه‌ای که همسایه‌ها هم پرداختند

آنچه پس از تعلیق سند رخ داد، محدود به مرزهای ایران نماند. در همان روزهایی که سپاه می‌گفت مشغول دفاع از کشور است، موشک و پهپاد ایران به زیرساخت‌های غیرنظامی کویت، بحرین و اردن اصابت کرد؛ یک تصفیه‌خانه آب در کویت از کار افتاد، فرودگاه بین‌المللی کویت عملیاتش را متوقف کرد، و پایگاهی در اردن هدف موشک‌های میان‌برد قرار گرفت. این‌ها کشورهایی نبودند که طرف جنگ باشند؛ میزبان پایگاه‌های آمریکا بودند، و شهروندان‌شان هزینه‌ی تصمیمی را پرداختند که در تهران و واشنگتن گرفته شد.

الگوی جنگ نیابتی و تنبیه کشورهای ثالث، چیز تازه‌ای در رفتار جمهوری اسلامی نیست؛ اما این‌بار مستقیم و بدون واسطه‌ی گروه‌های نیابتی رخ داد. و نتیجه‌اش، دقیقا همان چیزی بود که سند ورسای قرار بود از آن جلوگیری کند: تنگه‌ای که هنوز بسته است و اقتصاد جهانی نفت که هنوز نگران آن است.

رهبری‌ای که خودش هنوز شکل نگرفته

برای فهم این‌که چرا مذاکره‌کننده‌ی ایرانی حاضر نیست حتی روی مدیریت یک تنگه دریایی امتیاز واقعی بدهد، باید به عقب‌تر برگشت: بیست‌وهشتم فوریه، ضربه‌ی مشترک اسرائیل و آمریکا علی خامنه‌ای را در اقامتگاهش در تهران کشت. در پی آن، بیش از چهل مقام ارشد دیگر هم به هلاکت رسیدند و کشور بدون رهبر عالی ماند. شورای موقت رهبری، متشکل از پزشکیان، رئیس قوه قضاییه و یک عضو شورای نگهبان، طبق قانون اساسی موقتا اداره‌ی امور را برعهده گرفت تا جانشین انتخاب شود.اما همه می‌دانستند تصمیم‌ها جای دیگری گرفته می‌شود.

نظامی که هنوز مشغول ترمیم رأس خود است، انگیزه‌ی ساختاری چندانی برای امتیازدهی پایدار ندارد. هر نشانه‌ی نرمش، در فضایی که سپاه اصرار بر تعیین سریع رهبر داشت، می‌توانست به‌عنوان ضعف در کشمکش قدرت داخلی خوانده شود. تفاهم‌نامه‌ای که با یک دولت در حال بازسازی رهبری امضا شد، از پایه شکننده‌تر از آن بود که رسانه‌ها در شب امضا نشان دادند.

قربانیانی که پشت هیچ میزی ننشستند

آنیلا ابوطالبیان، هشت ساله، کشته‌شده در اصفهان
آنیلا ابوطالبیان؛ عکس یادبودی که جاویدان ایران منتشر کرده است

همان زمستان سرد و خشن در اعتراضات سراسری دی‌ماه با سرکوب خونین پاسخ گرفت. در میان کشته‌شدگان، فهرستی از دست‌کم (۲۳۰) دویست و سی کودک و دانش‌آموز ثبت شده است. یکی از آن‌ها آنیلا ابوطالبیان بود، دختر هشت‌ساله‌ی اصفهانی؛ به گزارش نهادهای مستقل ثبت‌کننده‌ی قربانیان، روز نوزدهم دی مأموران به خودروی خانواده‌اش شلیک کردند و گلوله به سرش اصابت کرد. رسانه‌های وابسته به حاکمیت مرگ او را به اغتشاش‌گران نسبت دادند؛ گزارش‌های مستقل می‌گویند تحویل پیکرش به خانواده مشروط به مصاحبه‌ای تلویزیونی با همان روایت رسمی بود.

این الگو تکراری است. شباهت شیوه‌ی مرگ آنیلا با پرونده‌ی کیان پیرفلک در اعتراضات پیشین، تصادفی نیست؛ نشان‌دهنده‌ی یک روش ثابت است: انکار فوری، نسبت‌دادن مسئولیت به معترضان، و کنترل کامل مراسم تشییع برای جلوگیری از تبدیل‌شدن به نماد. برای هیچ‌کدام از این کودکان سندی امضا نشد، نه الزام‌آور و نه غیرالزام‌آور. آن‌ها بیرون از هر میز مذاکره‌ای ماندند که سرنوشت کشورشان را رقم می‌زد.

چشم‌انداز

مهلت شصت‌روزه‌ی ورسای بی‌نتیجه سررسید. آمریکا و ایران هنوز بر سر مدیریت هرمز و سرنوشت دارایی‌های مسدودشده‌ی ایران به بن‌بست خورده‌اند، و ترامپ زبان تهدید را حتی متوجه میانجی سومی مثل عمان کرده است. آنچه در تابستان دو هزار و بیست و شش تکرار شد، نسخه‌ی کوچک‌شده‌ی همان الگوی سال‌های گذشته است: سندی امضا می‌شود، عکسش پخش می‌شود، و هزینه‌ی واقعی‌اش را کسانی می‌پردازند که نه در ورسای نشسته بودند و نه در بحرین و کویت انتخابی داشتند. تا زمانی که ماهیت این اسناد تغییر نکند، تکرار همین چرخه محتمل‌تر از پایان آن است.

این پرونده کجا ادامه دارد

پیشینه‌ی بسته‌ماندن تنگه در هرمز است و خط زمانی کامل جنگ در کالبدشکافی جنگ ۲۰۲۶. صورت‌حساب می‌پرسد چه کسی هزینه‌ی این چرخه را داد، فرهنگ آتش‌بس واژه‌هایی مثل تفاهم‌نامه را از هم باز می‌کند و پرونده‌های دیپ‌فیک تصویرهایی را که هم‌زمان با این خبرها ساخته شدند بایگانی کرده است.

مطالب مرتبط