راه حل حکومت وقتی جنگ اقتصادی بالا میگیرد، پناه بردن به مسکو
سه رویداد یک هفته، سه تصمیم یک حکومت: ترامپ از «ویرانگرترین عملیات اقتصادی تاریخ» علیه ایران پرده برداشت، تهران گفت بهزودی عضو بانک بریکس میشود در حالی که خود بانک این را تایید نکرده، و کشتیهای روسی از دریای خزر تیانتی و قطعهی پهپاد به بندر امیرآباد رساندند. این سه خط به ظاهر جدا، در واقع یک الگوی تکراری از رفتار جمهوری اسلامی را روایت میکنند:
هر بار که تحریم و انزوا نفس حکومت را میگیرد، پاسخش نه اصلاح، که چسبیدن محکمتر به محوری است که بارها هزینهاش را از جیب مردم ایران پرداخته. آنچه در ادامه میآید، تصویر این الگو در بستر جنگی است که از بهمنماه میان ایران، آمریکا و اسرائیل جریان دارد.
جنگی که پشت تیترهای اقتصادی پنهان است
آنچه این هفته تحت عنوان خشم اقتصادی یا به تعبیر تازهی ترامپ «روز دیدی اقتصادی» رسانهای شد، در خلأ اتفاق نیفتاده. از بهمنماه، ایران درگیر جنگی مستقیم با آمریکا و اسرائیل است؛ جنگی که ترامپ میگوید هدفش پایان دادن به برنامهی هستهای ایران و بازگشایی کامل تنگهی هرمز است. واشنگتن از آوریل تحت پوشش «عملیات خشم اقتصادی» بیش از هزار فرد، کشتی و هواپیما را تحریم کرده و نیروی دریایی آمریکا کشتیهای ایرانی را متوقف، غیرفعال و حتی هدف قرار داده است. ترامپ حالا میگوید این تازه آغاز فشار «واقعی» است.
یک روز پیش از اعلامیهی تازهی ترامپ، امارات متحده عربی، که پیش از جنگ بزرگترین شریک تجاری ایران بود، بهطور کامل روابط تجاری و مالیاش را با تهران قطع کرد؛ ابوظبی مدعی شد ایران دو موشک بالستیک به سمت خاک امارات شلیک کرده، ادعایی که تهران آن را «پرچم دروغین» خواند. وزیر امور خارجهی ایران، عباس عراقچی، تشدید تحریمها را «انحراف از بحران خود آمریکا» توصیف کرد. مقصود اما این نیست که کدام روایت درست است؛ مقصود این است که هر دو طرف روی یک واقعیت اتفاقنظر دارند: اقتصاد ایران در آستانهی نقطهی شکست قرار گرفته و حکومت هیچ برنامهی داخلی برای عبور از آن ندارد، جز تکیه بر بیرون.
بانکی که هنوز به تهران بله نگفته
روز چهارشنبه، عبدالناصر همتی، رئیسکل بانک مرکزی، در حاشیهی نشست وزیران دارایی بریکس در هند اعلام کرد ایران بهزودی عضو بانک توسعهی جدید بریکس خواهد شد و آن را مهمترین دستاورد همکاری اعضای بریکس نامید. اما بخش کوچکی از خبر که در تیترهای داخلی گم شد این بود: بانک توسعهی جدید به خبرگزاری رویترز گفت نمیتواند این عضویت را تایید کند. این فاصلهی میان ادعا و تایید، خودش یک الگوست: از سال ۲۰۲۴ که ایران به بریکس پیوست، هر چند ماه یکبار مقامی ایرانی از عضویت قریبالوقوع در این بانک خبر داده، بیآنکه اتفاقی بیفتد. تحلیلگران در مرکز پژوهشی الموقع میگویند این رفتار بیشتر نشانهی میل تهران به یک طناب نجات مالی بزرگتر است تا واقعیتی که در دست دارد.
مهماتی که از دریای خزر میرسد
فقط اقتصاد نیست که تهران از محور شرقی میگیرد. شبکهی انبیسی روز هفدهم اوت گزارش داد که روسیه، با بیش از بیست کشتی متعلق به شرکت روسی «امجیفلوت»، تیانتی، قطعات پهپاد و مهمات را از مسیر دریای خزر به بندر امیرآباد ایران رسانده است؛ سندی که به گفتهی این شبکه از یک دولت اروپایی به دست آمده و یک مقام غربی آن را تایید کرده. به گفتهی جیم لمسون، تحلیلگر پیشین سیا، همین وابستگی به تامینکنندهی خارجی نشان میدهد حملات آمریکا و اسرائیل توان تولید داخلی ایران در این حوزه را تا حد زیادی از کار انداخته است.
این اولینبار نیست که مسیر دریای خزر میان تهران و مسکو باز میشود؛ همین مسیر پیشتر برای انتقال پهپادهای ایرانی به روسیه در جنگ اوکراین استفاده شده و آمریکا سالها پیش نقشهی همین چرخهی مبادله را منتشر کرده بود. آنچه تازه است، جهت معکوس این جریان است: حالا مسکو به تهران برای اولین بار آنچه گرفته بازمیگرداند. به گفتهی بهنام بنطالبلو، مدیر برنامهی ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، این کمک هرچند «محدود»، به جمهوری اسلامی اجازه میدهد بجنگد، خودش را سازگار کند و روزی دیگر هم زنده بماند تا با نظم آمریکایی بجنگد.
دو محور، یک تکیهگاه
بنطالبلو تصویر تهران را در دو قاب همزمان میبیند. از یکسو ایران عضو تازهی چیزی است که او آن را محور متجاوزان مینامد: روسیه، چین و کرهی شمالی؛ کشورهایی که به گفتهی او در خانه سرکوبگرند و در خارج بلندپروازیهای تجدیدنظرطلبانه دارند. از سوی دیگر، همان محور مقاومت همیشگی: حماس، حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراق. نقطهی اتصال این دو حلقه، به گفتهی او، خود جمهوری اسلامی است؛ پلی که توانمندی، پول و فناوری را از دولتها به بازیگران غیردولتی منتقل میکند. جملهای که او به فاکسنیوز گفته، شاید دقیقترین توصیف از منطق بقای این حکومت باشد: جمهوری اسلامی به دنبال بقاست، اما برای بقا باید خودش را وفق دهد.
این الگو تازه نیست؛ فقط نسخهی امروزی یک رفتار پنج دههای است. از جنگ ایران و عراق که تهران در انزوای کامل غربی به هر منبع تسلیحاتی که در دسترس بود چنگ انداخت، تا دههی گذشته که همکاری هستهای و نظامی با روسیه و چین شکل گرفت، الگو همیشه یکسان بوده: هر بار که فشار خارجی بالا میگیرد، حکومت بهجای بازنگری در سیاستهای خودش، دایرهی وابستگی به شرکایی را گسترش میدهد که خودشان زیر فشار همان نظم جهانیاند. تفاوت امروز این است که اینبار وابستگی در بستر یک جنگ واقعی رخ میدهد، نه صرفا رقابت ژئوپلیتیک.
یک روایت دیگر هم هست
در روایت رسمی تهران، منشا این فشار نه تصمیمهای داخلی، که خصومت آمریکا و اسرائیل است؛ عراقچی میگوید تشدید تحریمها راه را برای هرگونه خروج مذاکرهشده از جنگ میبندد، و سخنگوی وزارت خارجه، اسماعیل بقایی، واشنگتن را به تکرار یک الگوی شکستخورده متهم میکند: هر بار دیپلماسی جواب نمیدهد به تحریم پناه میبرد و هر بار تحریم جواب نمیدهد دوز آن را بالا میبرد. عضویت در بریکس و همکاری با روسیه هم در این روایت نه پناهجویی، که سیاست خارجی متوازن معرفی میشود. این زاویه بخشی از تصویر کامل است، اما شواهد میدانی نشان میدهد نتیجهی این توازن باری است که تنها بر دوش یک طرف معادله سنگینی میکند: مردم عادی.
هزینهای که فقط مردم میپردازند
نرخ تورم ایران در پاییز و زمستان گذشته بالای چهل درصد ثبت شد؛ رقمی که پیش از آغاز جنگ هم بیسابقه بود و حالا با شش ماه درگیری مستقیم شدت گرفته. حکومت از بریکس میگوید و از خط حیات؛ اما جایی که این حسابها تسویه میشود، سفرهی مردم است. ارزی که هر روز گرانتر میشود، صفهای بنزین، و بازاری که تحریم و جنگ و سومدیریت سهجانبه بر آن سنگینی میکند.
جمعبندی: بنبستی که با هر دور تازه تنگتر میشود
آنچه در هفتههای پیشرو باید دید، نه اینکه آیا بانک توسعهی بریکس بالاخره عضویت ایران را تایید میکند، که این: آیا وابستگی فزاینده به مسکو و پکن میتواند جای خالی بازار جهانی در یک اقتصاد فروپاشیده را پر کند، یا فقط عمر بحران را طولانیتر میکند. روسیه، خودش گرفتار جنگ اوکراین، کمکش به تهران را «کمهزینه» میداند؛ چین هم تا امروز از فشار مستقیم بر بانکهایی که با پالایشگاههای کوچک ایرانی کار میکنند طفره رفته. اما هیچکدام از این دو، بار مالی یک اقتصاد جنگزده با تورم چهلدرصدی را به دوش نمیکشند. آن بار، مثل همیشه، به خیابان میرسد؛ به همان خیابانی که بنیامین اقدامی در آن جان داد.
مهمترین نامی که در میان تیترها نبود

مهمترین نامی که در میان این تیترهای اقتصادی و دیپلماتیک نیامد، نام یک نوجوان بود: بنیامین اقدامی، شانزدهساله، دانشآموز اهل فردیس کرج. او روز هجدهم دی به جمع معترضان پیوست؛ همان روز بازداشت شد و به گفتهی منبعی نزدیک به خانواده، در بازداشت جان باخت. پیکرش سه روز بعد در کهریزک تحویل خانواده شد. نامش در هیچ گزارش نیامد؛ او بخشی از معادلهی دیپلماتیک نبود، فقط کسی بود که هزینهاش را پرداخت. حکومتی که برای بقای خودش به آغوش پوتین پناه میبرد، برای شهروند شانزدهسالهاش هیچ پناهی نداشت.
ادامهی خوشه
- تنگه هرمز، بنبستی به نام حکومت ملاها — جایی که مهلتها تمام میشود و تنگه بسته میماند
- امارات آخرین پنجره را بست — روزنهای که تحریمها نبسته بودند، با یک تصمیم همسایه بسته شد
- جنگ بر سر تنگه — از محاصرهی دریایی تا میدان اصلی نبرد
- میز مذاکرهای که هرگز روشن نشد — تفاهمنامهای که از همان ابتدا شکننده بود