امارات آخرین پنجره را بست: حکومتی که تمام همسایههاش را به دشمن تبدیل کرد
امارات تجارت با ایران را معلق کرد؛ روزنهای که تحریمها سالها نبسته بودند با یک تصمیم همسایه بسته شد. تهران انکار میکند، همسایگان دیگر هم به دنبال راه فرارند — و هزینه را کسی میپردازد که هیچ سهمی در تصمیمگیری ندارد.
شاهرگی که تحریمها نبسته بود اقدامات آخوندها بست
چهارشنبه، امارات متحده عربی همهی تجارت، مبادلات بازرگانی و تراکنشهای مالی با ایران را معلق کرد؛ اقدامی که جمهوری اسلامی را در حالی که زیر تحریمهای آمریکا و محاصرهی دریایی از نفس افتاده، از آخرین روزنهی باقیمانده هم محروم میکند. وزارت خارجهی امارات این تصمیم را تا اطلاع ثانوی پابرجا دانست و آن را واکنشی به تشدید بحران منطقهای خواند.
امارات فقط یک شریک تجاری معمولی نبود. به گفتهی یک مقام پیشین وزارت خزانهداری آمریکا، امارات و چین دو شاهرگ خون اقتصاد ایران بودند؛ دبی دروازهی ایران به اقتصاد جهانی بود و کالای کشورهای ثالث از همین مسیر به تهران میرسید. بر پایهی دادههای سازمان تجارت جهانی، امارات پیش از جنگ بیش از سی درصد واردات ایران — چیزی نزدیک به بیستویک میلیارد دلار — و مقصد سیزده درصد صادرات کشور بود. حکومتی که سالها تحریم آمریکا را دور زده، حالا با یک تصمیم همسایه، همان روزنهای را از دست داد که نیروی دریایی آمریکا هم نتوانسته بود ببندد.
موشکهایی که تهران انکار میکند، اما الگویش تکراری است
بهانهی مستقیم این تصمیم، هشدار سراسری شب گذشته به ساکنان امارات دربارهی موشک بالستیک در راه بود. نخستین هشدار از این دست در هفتههای اخیر. مقامهای اماراتی میگویند دو موشک از خاک ایران شلیک و در خلیج فارس منهدم شده و هدف آنها ناوبری دریایی بوده است. تهران بار دیگر همان روایت همیشگیاش را تکرار کرد: سخنگوی وزارت خارجه ادعای امارات را مغایر حسن همجواری خواند و به «تاریخچهی عملیات پرچم دروغین در منطقه» اشاره کرد. اما وقتی در دو هفتهی اخیر چهار نفتکش شرکت دولتی ادنوک ابوظبی در تنگه هرمز هدف قرار گرفتهاند، و از آغاز جنگ نزدیک به بیست کشتی همین شرکت آماج موشک و پهپاد بوده و دستکم یک کشته و بیست زخمی برجا گذاشته، انکارهای مکرر تهران دیگر برای همسایگانش هم قانعکننده نیست.
جنگی که حکومت نمیخواهد تمام شود
نزدیک به شش ماه از آغاز عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل در بیستوهشتم فوریه میگذرد. مهلت شصتروزهی توافق دوشنبه بدون هیچ نتیجهای تمام شد؛ ترامپ همان روز گفت نه مذاکرهای با ایران در جریان است و نه برنامهای برای آن. پیشتر او مدعی شده بود کانالی مستقیم با سپاه پاسداران برقرار کرده، ادعایی که هم سخنگوی سپاه و هم خودش در روزهای بعد آن را نقض کردند. نشانهای از آشفتگی و بیثباتی که این روزها بر تصمیمگیری در هر دو سوی این بحران سایه انداخته. وزیر خارجهی ایران سهشنبه اعلام کرد تهران به آتشبس علاقهای ندارد و تنها خواهان توافقی برای پایان کامل جنگ است؛ موضعی که در عمل به معنای تمدید بیپایان رنج مردم است، نه راهی بهسوی صلح.
محاصرهی دریایی همچنان برقرار است و رفتوآمد در تنگهای که پیش از جنگ یکپنجم نفت خام مبادلاتی جهان از آن عبور میکرد، بهشدت کاهش یافته. فرماندهی کل ارتش ایران چهارشنبه بار دیگر به کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس هشدار داد که هر کمکی به ارتش آمریکا، مشارکت در عملیات علیه جمهوری اسلامی تلقی میشود؛ لحنی تهدیدآمیز که دقیقاً همزمان با تصمیم امارات برای قطع کامل روابط، بار دیگر نشان داد سیاست خارجی حکومت بهجای حل بحران، آن را به همهی همسایگان صادر میکند.
حتی عراق هم به دنبال راه فراری از تنگه است
نشانهی دیگری از این انزوا را میشد همین چهارشنبه در بغداد دید: رئیس مجلس عراق از محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، خواست به صادرات نفت عراق از تنگه هرمز «وضعیت ویژه» بدهد. درخواستی که بهروشنی نشان میدهد حتی نزدیکترین متحدان منطقهای ایران هم دیگر نمیخواهند اقتصادشان گروگان جنگی باشد که تهران در تداوم آن سهیم است.
هزینهای که فقط مردم میپردازند
در همین حال، گزارشهای داخلی از بحران بنزین و صفهای طولانی در شهرهای مختلف ایران خبر میدهند؛ کمبودی که بر فشار تورمی موجود سوار شده و حتی رسانههای نزدیک به حکومت را هم به هشدار دربارهی تکرار بحرانهای اجتماعی مشابه آبان ۹۸ واداشته است. این تصویر، همان الگوی همیشگی را بازتاب میدهد: تصمیمهای نظامی و دیپلماتیک در بالا گرفته میشود، اما هزینهاش — ارز گران، صف بنزین، انزوای اقتصادی — روی دوش مردمی میافتد که در تصمیمگیری هیچ سهمی نداشتهاند.
جمعبندی
امارات با یک تصمیم، شاهرگی را برید که سالها تحریم آمریکا نتوانسته بود لمس کند. این اتفاق نه یک حادثهی مجزا، بلکه نقطهی اوج مسیری است که خود حکومت ایران هموار کرده: انکار پیاپی، تهدید همسایگان، و لجاجت در میز مذاکره. وقتی حتی عراق، نزدیکترین متحد منطقهای، بهدنبال راه فرار از تبعات تنگه است و امارات آخرین پنجرهی اقتصادی را میبندد، پیام روشن است: جمهوری اسلامی در سیاست خارجیاش تنها مانده، و این تنهایی را نه دشمنان، که همان حکومت برای خودش ساخته است.
یادداشت تحریریه: در روایت رسمی تهران، محاصره و تحریمهای آمریکا عامل اصلی این بحران معرفی میشوند و مقامهای ایرانی ادعاهای موشکی امارات را رد کردهاند. این زاویهی مقابل هم بخشی از تصویر کامل ماجراست و خوانندگان باید از آن آگاه باشند.
مهمترین نامی که در میان تیترها نبود

رضا قنبری، هفده ساله، کودک کار اهل محلهی جعفرآباد کرمانشاه بود. شامگاه سیزدهم دی ۱۴۰۴ — همان شبهایی که حکومت در تهران و واشنگتن بر سر تنگه چانه میزد — او در اعتراضات محلهاش با شلیک مستقیم نیروهای سپاه پاسداران کشته شد؛ به گفتهی سازمان حقوق بشری هنگاو، دومین کودک جانباختهی همان شب در همان خیابان. نام او در هیچ تیتری دربارهی مذاکرات نیامد، چون مذاکرهای در کار نبود و او هم بخشی از معادله نبود؛ او فقط کسی بود که هزینهاش را میپرداخت. انکارهای مکرر تهران که برای همسایگانش قانعکننده نیست، برای خانوادهای که پیکر فرزندشان را پس از روزها جستوجو یافتند هم قانعکننده نیست.
ادامهی خوشه
- تنگه هرمز، بنبستی به نام حکومت ملاها — مهلت تمام شد، تنگه باز نشد
- جنگ بر سر تنگه — چگونه محاصره به میدان اصلی جنگ تبدیل شد
- جنگ از نمای نزدیک — آناتومی یک جنگ منطقهای
- میز مذاکرهای که هرگز روشن نشد — تفاهمنامهای که از همان ابتدا شکننده بود